شب بیدار شدن، نه بیدار ماندن

؛ 

همسر شیخ رجبعلی خیاط نقل کرده است :

یکی از سحرهای شب قدر ، همسرم به من گفت :

« تو بارداری میل به چه داری؟» نه چندان جدی گفتم توت ،

شیخ آقا به آرامی گفت : « خوب برو و از درخت داخل حیاط توت بچین»

با تعجب پرسیدم در این برف و سرمای زمستان ، چیدن توت از درخت !

شیخ آقا به نرمی گفت :

« اگر توت میل دارید از درخت داخل حیاط توت تازه بچینید.»

با ناباوری اطاعت امر کردم .

حیاط پوشیده از برف بود و تنها سبزی درخت توت و توت های آویزان به

آن در میان سپیدی برف جلوه می کرد.

توت های شیرین و آبداری چیدم و به داخل اتاق برگشتم ، وقتی شیخ

آقا تعجب مرا دید ، گفت: « دوباره به داخل حیاط نگاه کن.»

در را باز کردم صدای زوزه باد به گوش می رسید.

این بار درخت توت داخل حیاطمان پوشیده از برف بود.

به شیخ آقا نگاه کردم ، و تمام وجودم سوال بود .

همسرم گفت:

« در شب قدر دعا کردم و خدا هم مستجاب کرد.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.